|
I NeveR gOnNa danCe aGaiN...Guilty feet have got no rythm●... |
||
|
امشب دلم آرزوی تو را دارد.
نجوا کنان و بی آرام،خوش با خدایش، می نالد و گفتگوی تو دارد● _تو،آنچه در خواب بینند. پوشیده در پرده های خیال آفرینند. ●تو آنچه در قصه خوانند. ●تو آنچه بی اختیارند پیشش. و آنچه می خواهند و نامش ندانند_ امشبـــــ دلم آرزوی تو دارد... "مهدی اخوان ثالث" + شب مهتاب شب بود و مهتابی،من بودم و تنهایی... تو رفتی ای عشق من،تو رفتی ای عمر من ●...
آمده ام به دنبال نگاهم،به دنبال دلم،نمی دانم چرا؟آمده ام بگویم تنهایم،یگویم دل شکسته ام،نمی خواستم دلم را بیچاره ی ان لبخند زودگذرت کنم اما چاره ای نبود،عاشق بودم،اما حالا برو.برو در پی آن ثانیه ثانیه های سرنوشت که من اینجا،در غربت سرای سرد و تنهایم در انتظار خوشبختی توام.نمی خواستم بروی و من بی تو در دریای شور اشکانم غرق شوم. ای کاش آن روزها باز می گشت هرچند برای لحظه ای کوتاه اما افسوس که گذشت . به خاطره ها پیوست و تو در دنیایی غرق شدی و من در دنیایی دیگر.تو بی وفا شدی و من در افسوس...تو چاره شدی و من بی چاره شدم ماندـــــــــــم.●●... "شبگرد تنها؛مریم حکیم زاده" ✖آهنگ وب ک تموم شد برین پایین Play کنین
+
تاريخ جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 16:23 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
یهو چی شد؟! زیر و رو شد!!!......
واقعا نمی دونم چی باید بگم... چی بگم تا غم بزرگی که انتهای سینمه رو توصیف کنه... چی بگم تا از شر بغض تو گلوم راحت شم... خیلی اشک ریختم دلم داره واسه خودمون میسوزه که چه سرمایه ای و چه مرد شریفی رو از دست دادیم خدایا تا همیشه ی همیشه تو بهشت خودت نگهش دار و رحمتش کن... تسلیت واژه ی کوچکی است برای این غم بزرگــــ خدایا... به هممون صبر بده. از دست دادن همچین هنرمند و الماسی واقعا برای هممون سخته... برای من که خیلـــــــی ..... خیلــــــــی... و خیلی. تا ابد بیادت هستم عمـــو ایرج "خداحاقظ ای همنشین همیشه"...
+
تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 18:40 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
این روزا حال عجیبی دارم...نمی دونم خوبم یا بد... فقط می دونم همین که عجیبم یعنی خوبـــــ ــم (!) فکر کردنام کمتر شده و دلتنگیام بیشتر نمی دونم... یه چیزی دارم ...شبیه استرس...شبیه عصیان...شبیه ترس شایدم دارم به خودم تلقین می کنم ولی خوبه اگه ترس باشه،اگه عصیان باشه و اگه استرس باشه همش برای تو باشه. همش دوس دارم تنها باشم دوس دارم من باشم و خودم تنهــــا نمی دونم چرا واسه اینا جوابی ندارم یعنی یه جوابایی دارما اما تنها چیزی که واسشون ندارم سواله!...
✖یکم درس؛۲کم تفریح!... و یه عالمه ایـــــزل!!! جدا از سریال معرکه ش که اسکار گرفت و رو دستش سریالی نساختن؛ خدایی!... نه...خدایی این ایــزل Kenan Imirzalioglou چرا انقد جیگره آخه!!
✖آهنگ پیشواز هنر دست خودمه.خوبه؟ به نظر من که عالیه
+
تاريخ دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 15:35 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
وزش ظلمتـــــ را می شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومید خود معتـــــــادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ ●...در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخستـــــ و مشوش و بر این بام که هر لحظه بر او بیم فروریختن است ابرها،همچون انبوه عزاداران لحظه باریدن را گویی منتظــــــرند...
+
تاريخ چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 20:14 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
قرارمان فردا پای همین شعر که قـــ رار است، ادامه اش آواز کشتگان باشد یا نیمه ی دیگر تو که پشت همین دیوار جا مانده است نگران مباش ●این بالهــــ ـای بریده پایان خوشی خواهد داشت...●
+
تاريخ شنبه 20 اسفند1390ساعت 20:5 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
در امتداد نور شب بر یخ های خیابان قدم گذاشتن در کنار تو بودن و با تو بودن... و از هیچ چیز هراس نداشتن. با تو حرف زدن حتی اگر کسی تو را نبیند● زمین خوردن و با دستهای تو و ایستادن حتی اگر کسی دست های تو را نبیند●● به چشمهای تو خیره شدن حتی اگر کسی نگاهم را نبیند●●● عاشق تو بودن و از تو گفتن حتی اگر.....
+
تاريخ چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 20:2 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
خیره شدن را بلدم از وقتی تصویرت را دیدم از خود بی خود شدن را یاد گرفتم وقتی تلاطم وجودتـــــــ در وجود من جاری شد ...
من در انتظار نفس های تو شب را با تیغ صبح بریدم و صدای هق هق هایم را در گوشه کنار لبخندهایتـــــ میشنوم دلتنگی این روزها اشکهایـــــ م را خشک کرده تنها تو را می خواهد و تنها تو را من دلتنگ بودن را بیشتر از همه یاد گرفتم...
+
تاريخ جمعه 5 اسفند1390ساعت 1:31 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
●●در را بر هــــــم کوبیـــد و رفت اکنون چگونه نگه دارم عطــرش را درفضا نم اشکهایش را بر پیراهنم... و گرمــــی نفسهایش را در وجودم... من پایم به گل و لای این لجنزار بسته شده گلویم از بال های پروانه پر شده● و چشمهایم از نگاهش لبریـــــز... این دلتنگی پایان خوشی خواهد داشت...
+
تاريخ چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 20:17 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
شبی از شبها یاد من●... -پاورچین پاورچین- از در ِ خانه برون رفت. و ندانستم کِی باز آمد، و کجا بـــــــ ود. آنقدر بـــــــ ـو بردم، که تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت●●
+
تاريخ جمعه 7 بهمن1390ساعت 23:11 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
سایه ی پــروانه بر زخـــــ م پیچ دستهایـــــ م خوابش بــــــــ ــرده نکند کســـ ـی از کنار گل بگــــــ ـذرد!...
+
تاريخ جمعه 16 دی1390ساعت 3:23 نويسنده ღنیلــــ ـو بهــــ ـدادღ
|
|
||